خانه / پرونده ويژه / مصاحبه با دکتر لاریجانی

مصاحبه با دکتر لاریجانی

بررسی ابعاد شخصیت شهید مطهری(رحمه‌الله)
در
گفت‌ و‌گو با دکتر علی لاریجانی

علی لاریجانی در سـال ۱۳۳۶ هجری شمسی در آمل، از شهرهای استان مازندران متولد شد. پدر او مرحوم آیت‌الله العظمی حاج میرزا هاشم آملی(رحمه¬الله) بود. در دوران نوجوانی با استاد مطهری(رحمه¬الله) آشنا می¬شود که مسیر زندگی شخصی و اجتماعی او را این استاد فرزانه دگرگون می¬کند.

در سال ۱۳۵۸ در رشته ریاضیات و علوم کامپیوتر در مقطع لیسانس از دانشگاه صنعتی شریف با رتبه اول، فارغ‌التحصیل می¬شود. به پیشنهاد و توصیه استاد شهید مرتضی مطهری(رحمه¬الله)  تغییر رشته داده و فوق لیسانس و دکترای خود را در رشته فلسفه غرب از دانشگاه تهران اخذ می¬کند. ایشان در زمینه¬های مختلف دارای تألیفات علمی است که از جمله آن، سه کتاب در زمینه فلسفه کانت و ۱۵ مقاله پژوهشی در موضوعات مختلف علمی است.
دکتر علی لاریجانی علت موفقیت خود را آشنایی با این دریای دانش و معرفت یعنی آیت الله مطهری(رحمه¬الله) در دوران نوجوانی و جوانی خود می¬داند. اولین سمت اجرایی¬اش مدیریت کل برون مرزی و واحد مرکزی خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران بود. بین سال ۱۳۶۱ تا ۱۳۷۰ معاون وزارتخانه‌های کار و امور اجتماعی و پست و تلگراف و تلفن(وزارت ارتباطات و فناوری اطلاعات فعلی) و همچنین جانشین ستاد کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود.
در سال ۱۳۷۰ به سمت وزارت ارشاد منصوب شد. در سال ۱۳۷۳ وی با حکم مقام معظم رهبری(حفظه¬الله)، ریاست سازمان صدا و سیما را برعهده گرفت. هم¬کنون وی همانند دوره قبل ریاست مجلس شورای اسلامی را بر عهده دارد.
ایشان با توجه به تمام مشغله های فکری و ذهنی با روی باز، به درخواست مسطر برای مصاحبه در حول شخصیت علمی و اجتماعی شهید مطهری(رحمه¬الله) جواب مثبت دادند. مصاحبه ما را با یکی از شاگردان وداماد شهید مطهری(رحمه¬الله) می¬خوانید.

مسطر: همان‌طور که می‌‌دانید،‌ شهید مطهری(رحمه‌الله) شخصیتی چند‌بعدی دارد؛ هم فقیه است و هم تاریخ‌نگار، هم معلّم است و هم فیلسوف و عالم؛ با توجه به اینکه حضرت‌‌عالی از دوران جوانی با ایشان بودید و نیز در کلاس درس ایشان شرکت می‌کردید، نظرتان درباره شخصیت ایشان چیست؟
بنده از دوران نوجوانی و جوانی وی را می‌شناختم؛ هرچند از اوایل نوجوانی و زمانی که در قم تحصیل می‌کردم، با آثار و کتاب‌های ایشان آشنا شدم. بعد هم وقتی ایشان به قم می‌آمدند، گاهی نزد مرحوم پدر ما می‌آمدند، که آنجا بیشتر آشنا شدیم. وقتی به تهران آمدند، در بعضی از کلاس‌های درس تفسیر قرآن ایشان شرکت می‌کردم.
همان‌طور که گفتید، شخصیت شهید مطهری(رحمه‌الله) وجوه مختلفی دارد؛ هم حیات فکری، و هم مشی اجتماعی و سیاسی ایشان را می‌توان از جنبه‌‌های مختلف بررسی کرد؛ امّا به نظر می‌رسد پرسش شما این است که وجه غالب شخصیت ایشان چیست؟ به نظر من، وجه غالب شخصیت ایشان در مقام یک عالم ربّانی، این بود که همه وجوه را در خودش داشت؛ یعنی انسانی که دغدغه دین‌داری دارد و خودش هم در مسیر زندگی عامل به این بود؛ بدین معنا که اگر درباره اخلاق صحبت می‌کرد، این‌‌گونه نبود که اخلاق را توصیه ‌کند، بلکه در این راه واقعاً سلوک اخلاقی داشت و خودش مراتبی را طی کرده بود؛ اگر در حوزه فلسفه سخن می‌گفت، این‌طور نبود که صرفاً کتاب‌هایی خوانده باشد و حالا بخواهد مطالب آنها را به دانشجویان ارائه دهد؛‌ بلکه فلسفه در وجود او هضم شده بود و به مسئله مسلّط بود؛ یعنی بر اساس عقایدش صحبت می‌کرد. برای مثال، در کتاب شرح مبسوط منظومه که درس‌های ایشان است، دقت کنید؛ ایشان شرح منظومه ملّاهادی سبزواری را توضیح می‌دهد؛ اما کاملاً حس می‌کنید که با محتوا کار دارد. از این‌رو، اگر درباره وجود ذهنی صحبت می‌کند، به افکار فیلسوفان دیگر برمی‌گردد و نظر آنها را در این‌باره بیان می‌کند و اینکه تاریخچه این مسئله و موقف این فیلسوف چیست و موقف ما چیست.
در حوزه اصلاح‌گری نیز همین روش را دنبال می‌کنند؛ یعنی حیات ایشان از نظر دینی این‌‌گونه است که برخی از افکار متحجّرانه را نمی‌پذیرفت و به‌دلیل آشنایی با مسائل فکری و مشرب‌های مختلف و برخی از معضلات اجتماعی، بر اساس راه‌های اصیلی که از درون مکتب گرفته شده بود، دیگران را راهنمایی می‌کرد. برای مثال،‌ کتاب مسئله حجاب نمونه‌ای از این موضوع است. در آن زمان دو طیف کاملاً متضاد وجود داشتند. در این شرایط، ایشان از درون مکتب، جایگاه مسئله حجاب را درآوردند و حدود آن را مشخص کردند؛ یا در کتاب نظام حقوق زن و یا خدمات متقابل ایران و اسلام، ایشان همین رویکرد را دارند؛ یعنی یک فکر اصلاح‌گری داشت و این فکر اصلاح‌گری، تقلیدی نبود. برای مثال، افرادی  مانند سید‌جمال نیز تفکر اصلاح‌‌گری داشتند؛ اما ایشان نقش بدیعی برای خودش قائل بود؛ یعنی  با همه هستی خود این کار را می‌کرد؛ حتّی در حوزه‌های سیاسی نیز همین رویکرد را داشتند؛ ایشان از زمانی که با امام محشور شدند تا انقلاب اسلامی، یک تاریخچه مبارزاتی دارد. جنس مبارزات ایشان کاملاً تعریف شده است؛ تقلید،‌ و بر اساس یک روش احساسی نیست؛ ‌بلکه بر اساس احساس مسئولیت است؛ یعنی شرایط را برای خودش پدیدارشناسانه بررسی کرده است. بنابراین، ‌شهید مطهری(رحمه‌الله) شخصیتی بود که با وجود خودش کار می‌کرد و با هستی خود حرف می‌زند.
مسطر: درباره ابعاد مختلف شهید مطهری(رحمه‌الله) دیدگاه‌های مختلفی ارائه شده است. در این میان، شاید دو نظر خیلی غالب باشد؛ عده‌ای بر این باورند که شهید مطهری(رحمه‌الله) بیشتر به مقتضیات زمان توجه می‌کرده است؛ یعنی زمانی برداشتش این بوده است که باید به مسئله حجاب بپردازد و زمانی به فلسفه. برخی نیز معتقدند ایشان برای مباحث خود یک سیر مستقیم داشته است؛ یعنی تا مدتی به یک مسئله، و در مرحله بعد به مبحث جدیدتر می‌پرداختند. نظر شما در این‌باره چیست؟ آیا ایشان اقتضائات زمان را در نظر می‌گرفتند، یا اینکه سیر تطوّر فکری ایشان مستقیم است؟
توجّه به اقتضائات زمانی، حسن کار یک فرد است. کسی که کتاب می‌نویسد، اگر برای ارائه معلومات خود باشد، این اشکال است؛ در حالی که شهید مطهری(رحمه‌الله) متناسب با شرایط زمان، کتاب می‌نوشت؛ امّا اینکه آیا این مسئله بیانگر آن است که ایشان در دوره‌های مختلف مشرب‌های مختلف داشته است؟ این‌گونه نیست. به نظر من شهید مطهری(رحمه‌الله) یک رویکرد عقلانی و معنوی را در همه آثار خود پیگیری می‌کند؛ چه آثار تاریخی، و چه آثار اجتماعی و آثاری که در تفسیر قرآن دارد. این مشرب عقلانی، بر اساس اینکه وارد چه عرصه‌ای می‌شود، روش خاصّ خودش را دارد؛ یعنی وقتی یک مشرب عقلانی است، هنگامی که در قلمروی فلسفه کار می‌کند، با برهان کار می‌کند؛ اما وقتی در حوزه قرآن کار می‌کند، دلیلی ندارد با برهان کار کند؛ بلکه روش عقلانی خاصّ خودش را دارد؛ یعنی همان روشی که مرحوم علّامه طباطبایی در تفسیر المیزان داشتند؛ یعنی قرآن را با قرآن تفسیر می‌کردند؛ زیرا تبیان کلّ شیء، و نوری است که همه چیز را روشن می‌کند. از این‌رو، از خود آن باید استفاده بشود؛ عقل می‌گوید این روش ممتاز است. روش‌های دیگر یا روشی که متکلّمین یا لغویّین دارند، هر کدام بخشی از قرآن را می‌فهمند. این روش، روش عقلانی است که مربوط به تفسیر قرآن است. اگر در موضوع تاریخ وارد شوم، آنجا برهان، کارساز نیست. روش عقلانی در تاریخ یعنی اینکه بتوانید حوادث تاریخی را در یک بستر واقعی کشف کنید و از درون آن یک تحلیلی را ارائه دهید. برای مثال، کتاب سیره نبوی ایشان با دیگر کتاب‌هایشان تفاوت دارد. ایشان صرفاً رویدادها را نقل نمی‌کند؛ بلکه از نقل برخی رویدادها به یک قاعده کلّی می‌رسد. برای مثال،‌ بر اساس چند رویداد به این نتیجه می‌رسد که پیامبر در اداره امور اجتماعی اهل مشورت بود. گاهی دوستانشان نظری داشتند و خود ایشان نظر دیگری داشت؛ ولی چون جمع این را می‌گفتند. شهید مطهری(رحمه‌الله) در کتاب فلسفه تعلیم و تربیت بر آن است تا از درون مکتب اسلام، فلسفه تربیت اسلامی را استخراج کند؛ یعنی می‌‌خواهد از درون نصوص اسلامی کشف کند که نگرش تربیتی اسلامی چگونه است. پس رویکرد ایشان در این کتاب برهانی نیست.
روش شهید مطهری(رحمه‌الله) روش عقلانی است. یک پارامتر مهم آن نیز این است که در هر عرصه‌ای، عقلانی بودن روش خاص خودش را دارد. بنابراین، وقتی درباره خدمات متقابل سخن می‌گوید، لازم نیست از برهان استفاده کنند؛ می‌خواهد این رویداد را که تفسیرها و تبیین‌های متفاوت دارد، در یک بستر واقعی منبعث از نصوص تاریخی کشف کند. اینجا فقط باید دقّت کند که آن نصّ یا نصوصی که می‌خواهد مبنا قرار دهد، عقبه تاریخی درستی داشته باشد.
نکته دیگر، اخلاقی بودن رویکرد شهید مطهری(رحمه‌الله) است؛ یعنی ایشان دغدغه این را داشت که سعادت انسان‌ها در پناه اخلاق و معنویت شکل می‌گیرد و جدا کردن این عرصه، چه در حوزه فردی و چه عرصه اجتماعی، باعث سقوط می‌شود. بر این اساس، وقتی در فلسفه سیاست درباره آزادی صحبت می‌کند، آزادی واقعی را آزادی معنوی می‌داند. این آزادی سایه‌ای از آن آزادگی است؛ در تفسیر قرآن نیز وقتی به آیات مختلف می‌نگرند ـ ضمن اینکه کاوش ایشان بر اساس همان متد عقلانی تفسیر است ـ توجه‌شان به حوزه‌های معنوی بسیار زیاد است. کاوش‌های اجتماعی ایشان نیز همین‌‌گونه است؛ برای مثال، وقتی درباره مسئله حجاب صحبت می‌کند، ویژگی‌های مختلف را می‌گویند، با این هدف که چگونه می‌توان یک جامعه پاکدامن داشت و نسبت آن با مسئله حجاب چیست. ایشان یک دغدغه معنوی دارد؛ دغدغه اینکه یک انسان و جامعه پاکدامن چه لوازمی باید داشته باشد.
مسطر: از سخنان شما چنین برداشت می‌شود که ایشان مقتضیات زمان را در نظر می‌گرفتند؛ اما دغدغه اصلی‌شان استخراج جواب مسائل از مکتب اسلام بوده است؛ چه این مسائل در جامعه رسوخ کرده باشد یا اینکه شاید در آینده بخواهد ایجاد شود؛ آیا منظور شما همین است؟
این تعبیر به یک معنا درست است؛ زیرا همه ما معتقدیم اسلام دینی مقطعی نیست؛ بلکه آیینی سعادت‌محور برای همه بشریت است. وقتی ما پیامبر گرامی اسلام را بشیر و نذیر می‌دانیم، آیا بشیر و نذیر بودن او برای همه بشریت است یا برای مقطعی خاص؟ پس اسلام که دینی برگرفته از فطرت و سرشت آدمی است،‌ برای همه ادوار تاریخ است. این باور شهید مطهری(رحمه‌الله) بود. ایشان در بیان نظریه فطرت خیلی بر این مسئله تأکید داشتند؛ حتی برخی از آرای فلسفه سیاست ایشان هم به نظریه فطرت برمی‌گردد. ایشان باور داشتند که اسلام آیینی برای سعادت فردی و اجتماعی است،‌ و چون انسان موجودی اجتماعی است، به‌یقین آیین مقدّس اسلام برای اجتماع هم برنامه‌‌ای تکاملی برای رسیدن به سعادت دارد؛ یعنی شهید مطهری(رحمه‌الله) نگاه سکولار نداشتند؛ بنابراین، ایشان مکتب اسلام را سعادت‌مند می‌داند و در مقابل، مکاتب دیگر را سعادت‌مند نمی‌دانند. امّا بر این باور بودند که در رفع نیازهای جامعه، همیشه باید مواجهه‌ای با وضع موجود داشته باشیم. ما نمی‌توانیم در خلأ کتاب بنویسیم. تفاوت ایشان با دیگران نیز همین است که متناسب با نیازهای اصلی جامعه کتاب می‌نوشت؛ منتها از بر اساس مکتب کتاب می‌نوشت. چرا کتاب پایدار است؟ زیرا پایه و اساس آن، همان اصول فطری اسلامی است.
مسطر: موضوع‌‌هایی که استاد مطهری(رحمه‌الله) انتخاب کرده، خیلی منحصر به‌فرد است. برای مثال، مسئله حجاب در جامعه آن زمان بحث مقبولی بوده است؛ امّا به‌تدریج این کم‌رنگ می‌شود. ولی کتابی که ایشان درباره حجاب می‌نویسد، پاسخ‌گوی نیازهای فکری امروز نیز هست.
این به دلیل همان ثبات مبانی فکری اسلامی است. شهید مطهری(رحمه‌الله) و مرحوم علّامه طباطبایی(رحمه‌الله) از جمله متفکرانی هستند که جلوتر از زمان خودشان بوده‌اند. از‌این‌رو، ذهن آنها مسائل مهم‌تری از جامعه را می‌بیند و می‌تواند حرکت جامعه را حدس بزند. هر کسی نمی‌تواند این وضع را داشته باشد؛ بلکه انسان‌های تیزهوش این فهم را دارند. امّا نمی‌توان گفت اگر امروز آقای مطهری(رحمه‌الله) زنده‌ می‌بودند، همین کتاب‌ها را می‌نوشتند. بی‌شک موضوع‌های دیگری را نیز مطرح می‌کردند. در آن زمان مقابله با تفکّر مارکسیسم یک مسئله جدی بود. در نیتجه، مقدار زیادی از کاوش‌های ایشان مقابله با این گرایش بود. چه‌بسا اگر شهید مطهری(رحمه‌الله) امروز بودند، کتاب‌های دیگری در نقد مکتب لیبرالیسم و سکولاریسم می‌نوشتند. هر چند الان نیز در آثار ایشان این مطالب وجود دارد؛ برای نمونه، ‌وقتی ایشان در کتاب فلسفه اقتصاد درباره‌ نظریه ارزش صحبت می‌کند، نظر مارکسیست‌ها و لیبرال‌ها را رد می‌کند؛ امّا امروز موضوع‌‌های جدیدی مطرح است. برای مثال، الآن درجامعه ما هر کسی از ظنّ خودش درباره‌ عدالت مطلبی می‌گوید؛ ولی بی‌‌شک ما به یک نظریه‌‌پردازی درباره عدالت نیاز داریم. اگر شخصیتی مثل شهید مطهری(رحمه‌الله) زنده بود،‌ چه‌بسا درباره عدالت ـ نه به معنای عدل الهی، بلکه به معنای عدالتی که می‌خواهد توسعه جامعه را تبیین کند  ـ کتاب می‌نوشتند. امروز مسائل جدیدی برای نظام حکومتی به ‌وجود آمده است، که نیازمند پاسخ‌گویی است. پس این دلیل بر آن نیست که آثار ایشان همه نیازهای امروز ما را پاسخ دهد. اگر ایشان بود، چه‌بسا درباره ده‌ها موضوع دیگر کتاب می‌نوشت؛ کما اینکه در لحظه شهادت ایشان درباره نظام اقتصاد اسلامی فکر می‌کرد و در این زمینه یادداشت داشت. کتاب‌های ایشان طراوت و تازگی دارد، چون پایه آثار ایشان بر اخذ مطالب از درون مکتب است و این مکتب با سرشت انسانی همراه است. بنابراین نوعی جاودانگی در آثار ایشان وجود دارد؛ امّا این بدان معنا نیست که موضوع‌هایی را که امروز بدان نیاز داریم، به همین آثار منحصر کنیم. مسائل بسیاری ممکن بود مطرح شود و ایشان اگر حیات داشتند، می‌توانستند راهنمای جامعه باشند.
مسطر: با مراجعه به کتاب‌های شهید مطهری(رحمه‌الله) در‌می‌یابیم که ایشان در هر کتاب، مباحث جدید و بدیعی را مطرح کرده‌اند؛ چرا شهید مطهری(رحمه‌الله) در این زمینه شاگرد‌پروری نکردند؟ در حالی که شاگردان افرادی مانند امام خمینی(رحمه‌الله) ، محقق داماد(رحمه‌الله) ، شهید صدر(رحمه‌الله) و …، افراد جریان‌سازی بوده‌اند. آیا ایشان در این باره احساس نیاز نمی‌کردند یا اینکه تلاششان فقط در ارائه مطالب متمرکز بود؟
مشرب شهید مطهری(رحمه‌الله) یک تفاوت کلّی با دیگران دارد. ایشان بیش از اینکه شاگردپرور باشد، اهل کتاب بود؛ یعنی کتاب‌نویس بود و از طریق آثار خود، شاگردان زیادی تربیت ‌کرد که نامرئی هستند؛ بدین معنا که مباحث علمی ایشان به کتاب تبدیل می‌شد. گاهی برای یک سخنرانی هشت ساعت مطالعه می‌کردند و این زمینه‌ای برای نگارش یک کتاب می‌شد. بنابراین ایشان از طریق نویسندگی شاگردان زیادی را تربیت می‌کرد؛ اما از روش متعارف حوزه علمیه که افراد حوزه‌های درسی دارند و شاگردان را پله‌پله جلو می‌برند، استفاده نکرد. مدّتی در دانشگاه یا مدرسه مروی و یا منزل کلاس‌هایی را برگزار می‌کرد.
مسطر: برای به ثمر رسیدن انقلاب برخی از عالمان جریان‌ساز و تأثیرگذار بوده‌اند؛ آیا می‌توان گفت مبانی فکری شهید مطهری(رحمه‌الله) نیز در انقلاب اسلامی تأثیرگذار بوده است؟
حتماً همین‌طور است؛ اما نوع تأثیرگذاری در مقاطع مختلف متفاوت است. قبل از وقوع انقلاب اسلامی،‌دو نوع تأثیرگذاری را مشاهده می‌کنیم؛ برخی تأثیرها مربوط به عمق بخشیدن به مبانی فکری است؛ زیرا در درون مبارزه همیشه ممکن است انحراف به وجود آید. این عمق‌بخشی را ایشان بر عهده داشت؛ برای مثال، وقتی کتاب‌‌های تفسیر فرقان را می‌دید، احساس وظیفه می‌کرد که این انحراف را با روشی فاضلانه برطرف سازد؛ زیرا قبل از انقلاب فضا احساساتی و هیجانی بود و برخی از متفکران نیز بر هیجان‌ها دامن می‌زدند؛ اما ولی معلوم نبود که مطالب آنها خیلی عمیق باشد؛ از جمله اینکه، سخنرانی‌ها موتور اصلی هیجان بود؛ بنابراین، نقش شهید مطهری(رحمه‌الله) در انقلاب، پایدار کردن مبارزه است؛ یعنی تربیت افرادی نقش اصلی را در مبارزه بر عهده داشتند.
مسطر: در آن زمان دو مسئله تحجر و التقاط مطرح بود. به نظر شما برخورد شهید مطهری با این دو پدیده‌ مهم و خطرناک چه بود؟
اصولاً کسانی که مشرب عقلانی دارند، نه خیلی هیجانی هستند و نه رفتارهای خشونت‌آمیز بی‌منطق را می‌پذیرند؛ حتّی در دفع فکر غلط؛ یعنی در مبارزه فکری خود، یک‌سری مبانی عقلانی دارند. روش ایشان نقد عالمانه بود. برای مثال، بنی‌صدر در کتاب خود نگاه خاصی به روحانیت دارد که انسان احساس می‌کند این نگاه ابزاری است. وقتی می‌گوید در خیل روحانیت همه ساکت و صامت هستند و امام خمینی رحمه‌الله یک استثناست، شهید مطهری(رحمه‌الله) این سخن را نقد می‌کند و می‌گوید ممکن است در روحانیت آفت‌هایی وجود داشته باشد؛ ولی دفع این آفت مانند دفع آفت درخت است. وقتی درختی آفت می‌زند، آفت آن را از بین می‌برند، ریشه آن را قطع نمی‌کنند. از این‌رو، اگر در روحانیت آفت است، باید آفت روحانیت را برطرف کرد، نه آنکه ریشه آن را بزنید. پس مقابله ایشان با این‌گونه افکار التقاطی و تحجّر‌آمیز، مقابله‌ای عالمانه است و این روش آن چیزی است که امروز خیلی بدان نیازمندیم؛ یعنی با هیاهو نباید با طرف مقابل مواجه شد؛ بلکه باید با یک روش عقلانی دیگران را مجاب کرد. جدال احسن این نیست که با تهمت و افترا دیگران را چه در عرصه‌های سیاسی و چه در عرصه‌های  علمی و فرهنگی و… به سکوت وادار سازیم. روش شهید مطهری(رحمه‌الله) جدال احسن است. جایی که ایشان خیلی نگرانی دارد این است که حریف زیر پرده نفاق‌ حرکت کند؛ یعنی اگر مارکسیست‌ها نظر خود را صریح بیان کنند، ایشان استقبال می‌کند که در جامعه دیدگاه‌‌های مارکسیست‌ها مطرح شود و حتّی می‌بینید دانشگاه الهیات هم درس می‌دهند؛ لکن می‌گوید دروغ نگویید، فریب‌کاری نکنید، نگویید مثلاً حلاج هم کافر است، ترمینولوژی اسلامی را برای افکار الحادی خود به‌ کار‌ نبرید. ایشان در این زمینه خیلی حساس است و این روش را فریب‌کاری می‌داند. البته این نکته درستی است و در مقام مجادله احسن، افکار مختلف باید با اصالت خود باید مطرح شوند. مارکسیست‌ها و لیبرال‌ها با صراحت نظر خود را بیان کند؛ نه اینکه افکار خود را با پوشش و رنگ‌ و لعاب اسلامی مطرح کنند. شهید مطهری(رحمه‌الله) این روش را فریبکاری می‌داند و با آن مبارزه می‌کند. یک جامعه آزاد برای چیست؟ آزادی فکر برای آن است ‌که افکار دارای اصالت حضور داشته باشند؛ برای آن نیست که دیگران را فریب دهند. مکتب اسلام مبانی وحیانی خاص خود را دارد که سنخیتی با این مکاتب ندارد. این روش نیاز امروز ما نیز هست؛ یعنی اگر می‌خواهیم تفکری را درباره حکومت یا اسلام و یا امام زمان‌علیه‌السلام بیان کنیم، نباید آن را بر اساس سلایق خودمان توصیف کنیم. بنابراین، نباید اهداف خود را با رنگ و لعاب اسلامی مطرح کنیم و آن را مستمسکی برای اغراض شخصی خود قرار دهیم. اگر درباره ‌عدالت یا راه امام(رحمه¬الله) صحبت می‌کنیم، موضوع را همان‌طور که هست مطرح کنیم، نه اینکه اغراض خود را با افکار آنها بپوشانیم. این همان چیزی است که شهید مطهری(رحمه‌الله) از آن نگران بود.
نگرانی دیگر ایشان، خطر انقلاب را در این می‌دانست که افراد در مواجهه با افکار بیگانگان مجذوب، و دچار انفعال شوند. همین دلیل می‌گفت، مبنای حرکت حکومت ما باید تقویت بنیان‌های فرهنگی و دینی باشد، و این سخن بسیار اصیلی است؛ یعنی باید به‌طور مستمر بنیان‌های فکر اسلامی را تقویت کنیم تا جامعه بتواند به استقلال واقعی برسد. ایشان درباره  استقلال می‌گوید، استقلال اقتصادی و سیاسی هنگامی حاصل می‌شود که استقلال فرهنگی داشته باشیم؛ امّا اگر بنیان‌های فرهنگی یک جامعه سست باشد و مجذوب دیگران شود،‌ نمی‌تواند ادعا کند استقلال سیاسی یا اقتصادی دارم. امروزه برخی در بسیاری از جوامع اسلامی، مردمان کشورها مسلمان‌‌اند به اسلام علاقه‌ دارند؛ امّا برای تقویت بنیان‌های فکری آنها برنامه‌ریزی نشده است. از‌ این‌رو، مدل اقتصادی یا رفتار سیاسی آنها مانند سایر کشورهاست و حتی گاهی با افتخار می‌گویند سکولار هستیم. یعنی قبول کرده‌اند که آیین مقدس اسلام فقط محدود به حوزه فردی است؛ چرا این‌طور است؟ چون حکام آنها تربیت‌شده اسلامی نیستند و درک درستی از اسلام ندارند. برای مثال،‌ در رأس کشور ما ولی فقیه قرار دارد. چرا باید ولی فقیه مرجع باشد، برای اینکه اسلام را خوب بشناسد تا بتواند ‌ همه ابعاد مختلف اداره کشور را خوب بسنجد و هدایت جامعه را درست انجام دهد؛ یا اینکه در قانون اساسی گفته شده است رئیس جمهور باید رجل سیاسی و مذهبی باشد؛ یعنی فردی باشد که با معارف اسلامی آشنا،‌ و  در حوزه‌ دین و سیاست اهل نظر باشد. در سایر شئون نیز به همین است. به نظر من، حساسیت ایشان از این نظر خیلی درست است؛ یعنی اگر کارگزاران حکومت تربیت‌‌شده مکتب اسلام نباشند، چون عقبه فکری قوی‌ای ندارند، ‌در مواجهه با افکار دیگران حالت تبعیت پیدا می‌کنند؛ اما اگر از قبل مطالعات و فکری قوی داشته باشد، افکار دیگران را می‌سنجد و بعد تصمیم می‌گیرد.
مسطر: شهید مطهری(رحمه‌الله) به عنوان یک عالم زمان شناس در مواجه با آسیب¬های فکری و اعتقادی همیشه در صحنه بودند و هر جا شباهاتی مطرح می¬شد با تمام قوا با آن شبهه مباره می¬کردند. امروز ما شاهد بروز همان شبهات هستیم ولی جوابی در خور توجه از سوی بزرگان دیده نمی¬شود
در بدنه اجتماع تا حد زیادی تفکر شهید مطهری(رحمه‌الله) رایج شده است. پس در این زمینه تلاش شده است. امّا معلوم نیست تا این اندازه کافی باشد. نکته مهم‌تر این است که آیا ما برای مدیران کشور چنین برنامه‌ای داریم؟ یعنی آیا مدیران کشور آشنایی کامل به همه حداقل‌هایی که جوان‌های ما توجّه می‌کنند، دارند؟ به‌نظر من در این زمینه نقص جدی داریم؛ یعنی کسانی که در مدیریت‌های استراتژیکی کشور قرار می‌گیرند، حتماً باید درباره آموزه‌های اسلامی اطلاعات کافی داشته باشند. این موضوع مربوط به بحث آموزش است. البته مؤلفه‌های دیگری نیز دارد؛ از جمله اینکه در مدیریت استراتژیک، باید مدیرانی برای سطوح مدیریتی خاص تربیت شده باشند. به‌ هر حال،‌ اینها نقایصی است که در سیستم وجود دارد؛ اما در مجموع جریان فکر شهید مطهری(رحمه‌الله) زنده است؛ ولی برای فراگیرتر شدن به تلاش بیشتری نیاز دارد. آثار و کتاب‌‌های منتشر‌شده چون بیان ساده‌ای دارد، برای طبقه‌ی جوان مفید است. البته بعد از انقلاب در حوزه‌های علمیه آثار خوبی تهیه شده است و مسائل جدیدی را در حوزه دین، کلام، مسائل اجتماعی، فلسفی و سیاسی بیان کرده‌‌اند که خیلی ارزشمند است؛ اینها را نباید نفی کرد؛ زیرا افراد ارزشمندی، افکاری با مبانی قوی ارائه کرده‌اند.
مسطر: به نظر شما، شهید مطهری(رحمه‌الله) خود را وامدار کدام یک از استادنش می‌داند؟
ایشان استادان مختلفی مانند مرحوم آیت‌الله بروجردی(رحمه‌الله) و دیگران را درک کرده‌اند؛ اما هم از نظر فقهی و هم از نظر اخلاقی، خیلی متأثر از شخصیت امام(رحمه‌الله) هستند. درس فقه امام(رحمه‌الله) را پایه‌گذاری کردند. شخصیت دیگر،‌ علامه طباطبایی‌رحمه‌اله است که ایشان به بزرگی از وی یاد می‌کنند؛ یعنی تأملات فلسفی و نیز تفکر عرفانی شهید مطهری(رحمه‌الله) به نوعی متأثر از علامه طباطبایی(رحمه‌الله) است. استاد دیگر ایشان آقا‌میرزا‌علی شیرازی(رحمه‌الله) است که نهج البلاغه را نزد ایشان در اصفهان خواندند که از ایشان هم به بزرگی یاد می‌کنند. از نظر سلوک اخلاقی ایشان ده سال آخر عمر خود را تحت تعلیم و تربیت مرحوم حاج‌حسین تهرانی(رحمه‌الله) بودند. البته ایشان استادان زیادی از فقیهان و مراجع داشتند؛ ولی از این چند نفر خیلی به‌بزرگی یاد می‌کردند. همچنین سلوک ایشان به‌گونه‌ای بود که در همه مراحل زندگی در حال تعلیم و تربیت بودند؛ چه از طریق کتاب و چه با استفاده از شخصیت‌ها. از ‌این‌رو، قبل از انقلاب با همه مراجع ارتباطی نزدیک داشت. در واقع، حلقه‌ای بود که مراجع را به امام(رحمه‌الله) متصل می‌کرد که در نجف بودند. گاهی عده‌ای قصد داشتند اختلاف‌هایی بین مراجع ایجاد کنند؛ اما ایشان با توجه به اعتبارش، در این میان نقش محوری داشت و سعی می‌کرد این مشکلات را برطرف سازد. از سوی دیگر، در بین روشنفکران دانشگاهی هم همین جایگاه را داشت. در آن زمان، انجمن پزشکان و انجمن مهندسین که غالباً به نهضت آزادی گرایش داشتند، جلساتی را برگزار می‌کردند و ایشان برای‌شان تدریس می‌کرد و آنها را حول تفکر اسلامی نگه می‌داشت. از ‌این‌رو، تأثیرگذار بود. برای مثال، در دوران انقلاب در یک نیمه شعبان، امام(رحمه‌الله) فرمود به خاطر جنایت‌هایی که رژیم کرده است، ما امسال عید نمی‌گیریم. آن‌موقع مرحوم بازرگان در نهضت آزادی گفته بود باید عید بگیریم و در وسط جشن شعار بدهیم. به خاطر دارم که ایشان گفتند بیایید با هم به منزل آقای بازرگان برویم. در آنجا ایشان با او وارد بحث شد و وی را قانع کرد که همیشه این‌طور نیست که جشنی بگیریم و در میان آن یک را حرفی بزنیم؛ همین‌که این جشن را نمی‌گیریم، بزگترین صدا و اعتراض است، و چون ایشان در جلسات تأثیرگذار بود. وجود حلقه‌ شهید مطهری(رحمه¬الله) در مبارزه خیلی اصیل بود؛ زیرا هم بر روشنفکران در دانشگاه‌ها اثر می‌گذاشت و هم بر روی حوزویان؛ زیرا درک درستی از مسائل اسلامی داشت و به‌دنبال کسب شهرت نبود. بسیاری از کارها به‌وسیله ایشان انجام می‌شد؛ در حالی که کسی نمی‌‌دانست.برای مثال، وقتی در انقلاب قضیه اعتصاب‌‌ها راه افتاد، نفتی‌ها هم اعتصاب کردند و مشکلاتی برای مردم به‌وجود آمد و صف‌های طولانی ماشین برای گرفتن بنزین درست شده بود. من یک روز از بیرون روزنامه خریدم و به منزل ایشان رفتم. از من پرسید بیرون چه خبر است. گفتم خبر مهم همین است که صف‌های طولانی برای خرید درست شده است و این برای مردم مشکلاتی را به‌وجود آورده است. ایشان همین‌طور که روزنامه را نگاه می‌کرد گفت، این یک نکته مهمی است که باید آن را علاج کرد.بعد از یک یا دو ساعت با پاریس تماس گرفت و به حاج‌احمدآقا(رحمه¬الله) گفت به نظر من تا به حال رهبری امام بیشتر جنبه نفی داشت، برای این‌که مبارزه می‌کرد؛ در حال حاضر باید گوشه‌ای از رهبری مثبت ایشان مطرح شود و پیشنهاد من این است که یک عدّه‌ای را انتخاب کنیم که با نظارت آن‌ها کارکنان نفت، نفت تولید کنند تا نیازهای جامعه رفع شود. امام این پیشنهاد را پذیرفتند و و بعد به ایشان گفتند افرادی را برای این کار انتخاب کنید. آقای هاشمی، آقای بازرگان و چند نفر دیگری انتخاب شدند و به آبادان رفتند و و زیر نظر آنها نفت تولید می‌شد؛ یعنی اصل ایده را شهید مطهری(رحمه‌الله) مطرح کردند؛ در حالی که هیچ‌جا این موضوع را بیان نکردند؛ زیرا این نوع ویژگی‌های معنوی در ایشان برجسته بود. به همین دلیل، حرف‌شان در بین روشنفکران و حوزویان تأثیرگذار بود و از این نظر نقش منحصر‌به‌فردی داشت.
مسطر: همان‌طور که می‌دانید، امام خمینی(رحمه‌الله) فرمودند کتاب‌های ایشان بی‌استثنا آموزنده است؛ برای اینکه افکار ایشان در سطح کلان جامعه مطرح شود و همه بهتر بتوانند از افکار ایشان استفاده کنند، شما چه برنامه‌هایی دارید؟
نشر آثار ایشان به زبان فارسی و دیگر زبان‌ها مختلف دنیا کار مهمی است؛ به‌ویژه آنکه، الآن در جهان اسلام برای پیدا کردن یک راه جدید غوغایی برپاست؛ این راه جدید خیلی مهم است. بنابراین باید حتماً از تجربه فکری ایشان استفاده کرد. یک روشن‌بینی خاصی در آثار ایشان وجود دارد. از این‌رو،‌ آثار عمومی ایشان برای جهان اسلام خیلی مفید است. در داخل کشور نیز همین‌طور است. باید آثار ایشان با قیمت ارزان در اختیار عموم مردم قرار گیرد. از طرف دیگر، برای طبقه نخبگان، کار بر اساس آثار ایشان بسیار راه‌گشاست. مسائل جدیدی پیش می‌آید که می‌توان براساس افکار ایشان جلو رفت. بنابراین، شایسته است دانشگاهیان در رساله‌های فوق‌لیسانس و دکتری خود به مسائلی بپردازند که شهید مطهری(رحمه‌الله) بدان‌‌ها توجه داشت.
مسطر: آیا لازم نیست‌ نوعی روش‌شناسی را به دانشجویان آموزش بدهند تا بدانند چگونه در مسائل ورود پیدا کنند؟
در روش‌شناسی هم موضوع‌های تازه‌ای از درون آثار ایشان درمی‌آید. این بخشی است که نخبگان می‌توانند درباره کار کنند. بخشی‌هایی هم هست که جامعه حکومتی ما باید بدان توجه کند؛ یعنی شهید مطهری(رحمه‌الله) بنیان‌های فکری عمیقی را سامان می‌داد. هر چه آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها آثار شهید مطهری(رحمه‌الله) را بهتر دسته‌بندی کنند و مورد مطالعه قرار دهند، افراد با بصیرت بهتری وارد اجتماع می‌شوند. به هر حال در دانشگاه‌های ما مهندس و دکتر در رشته‌های مختلف تولید می‌شود؛ این محصول خوبی است که باعث رشد جامعه است. در این صورت، فرد اعتبار علمی، و به تبع آن یک اعتبار اجتماعی به دست آورده است. از این‌رو، حرف او را می‌پذیرند؛ اما معلوم نیست از نظر فکری، اندیشه‌ای اسلامی داشته باشد. این موضوع یکی از دغدغه‌های شهید مطهری(رحمه‌الله) بود. به همین دلیل توصیه می‌کرد جوانان در دانشگاه‌ها پیگیر آموزش‌های اسلامی باشند؛ یعنی اگر یک اعتبار اجتماعی پیدا می‌کنند، از یک عقبه فکری اسلامی نیز برخوردار باشند تا بتوانند با بصیرت بر اطراف خود نیز تأثیرگذار باشند. البته غفلت‌هایی در این زمینه وجود دارد؛ اما  به هر حال می‌توان فکر ایشان را توسعه داد.

 

(برگرفته از ویژه نامه شماره ۳ مسطر)

درباره ی mestar

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *