سطرهایی از زندگی

سطر هایی از زندگی امام خمینی

امام خمینی (ره)، شخصیت بزرگی بود که زندگی پربارش دارای ابعاد فراوانی است و هر یک از این ابعاد می‌تواند موضوعی باشد برای تألیف کتاب‌های متعدد. یکی از مهم‌ترین ابعاد زندگی امام خمینی(ره)، سیره‌ی تربیتی ایشان است که گزیده‌گویی  در این باب، کار دشواری است، زیرا مهم‌ترین جنبه‌ی شخصیت حضرت امام، جنبه‌ی تربیتی ایشان است و از لحظه لحظه‌ی زندگی این مرد بزرگ می‌توان نکات ارزشمند تربیتی را دریافت. در این مجال تلاش کردیم نکاتی را یاد¬آور شویم که هم نمایانگر سیر شکل‌گیری شخصیت ایشان باشد و هم کمتر شنیده شده باشد. طبیعی است مهم‌ترین بخش شخصیت این استاد یگانه‌ی تعلیم و تربیت، در دوره‌های کودکی و نوجوانی، دوره‌های تحصیل و سال‌های آغازین تدریس شکل گرفته است. از این‌رو، در این زندگی‌نامه¬ی گزیده، با تمرکز در همین بخش‌ها، مواردی را نقل کرده¬ایم که ازنظر تربیتی اهمیت دارد و جزئیات بیشتر را به کتاب‌های زندگی‌نامه‌نویسی واگذار می کنیم.4

تولد
سی‌ام شهریور ۱۲۸۱ خورشیدی برابر با بیستم جمادی‌الثانی ۱۳۲۱ هجری قمری، همزمان با میلاد صدیقه¬ی طاهره، در خانه سید مصطفی موسوی، واقع درشهر خمین از توابع استان مرکزی، پسری به دنیا آمد که نامش را «روح الله» گذاشتند. پدرش از هم¬ روزگاران مرحوم آیت‌الله میرزای شیرازی بود که پس از تحصیل در نجف و دست¬یابی به درجه‌ی اجتهاد به خمین بازگشته بود تا به امور دینی و اجتماعی مردم رسیدگی کند.
به دستور پدر، روح الله را از همان روزهای نخست تولد، به دایه‌ی پرهیزکاری به نام «خاور» سپردند تا کودک را شیر دهد. در عوض، از او التزام گرفته شد تا زمانی که فرزند را شیر می‌دهد، فقط از غذایی بخورد که از منزل سید مصطفی فرستاده می‌شود. هنوز بیش از پنج ماه از ولادت روح الله نگذشته بود که طاغوتیان و خوانین تحت حمایت کاگزاران حکومت وقت، سید مصطفی را که در مقابل زورگویی‌هایشان ایستاده بود، به شهادت رساندند. بستگان شهید برای اجرای حکم قصاص رهسپار تهران شدند و بر اجرای عدالت اصرار ورزیدند تا آنکه قاتل قصاص شد.
روح الله دوران کودکی و نوجوانی را تحت سرپرستی مادر مؤمنه‌اش، بانو هاجرکه خود از نوادگان آیت‌الله خوانساری، صاحب زبده التصانیف بود و همچنین نزد عمه‌ی مکرمه‌اش، صاحبه خانم سپری کرد. وی در پانزده سالگی از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم شد.
تحصیلات ابتدایی سید روح الله
در سال ۱۳۲۷ هـ . ق، عمه سید روح الله، او را به مکتب‌خانه‌ی ملا ابوالقاسم بهشتی سپرد و وی تحصیلات خود را از هفت سالگی آغاز کرد. این مکتب‌خانه در کوچه‌ی پشت مسجد جامع قرار داشت وهمه¬ی شاگردان اول صبح، زیرانداز خود را که عبارت از تکه‌ای حصیر یا گلیم بود، بر می‌داشتند و به آنجا می‌رفتند. بعد از آن روح الله درس‌های ابتدایی خود را نزد آقا شیخ جعفر، پسر عموی مادرش و سپس نزد میرزا محمود افتخارالعلماء تکمیل کرد. همچنین مقدمات را نزد دایی‌اش، میرزا مهدی احمدی و منطق را هم نزد شوهر خواهرش، میرزا رضا نجفی آموخت. سپس شرح باب حادی عشر را نزد برادر بزرگش سید مرتضی خواند و منطق را ادامه داد و مطول و سیوطی را آغاز کرد. مشق و تمرین خوش¬نویسی را هم نزد برادر انجام داد. در آن دوره، شاگردان مکتب پس از فراگیری الفبای فارسی، قرائت قرآن و خواندن و نوشتن را یاد می‌گرفتند. کتاب درسی آنها، موش و گربه اثر عبید زاکانی و دزد و قاضی بود. آخرین درس مکتب‌خانه، کتاب نصاب الصبیان تألیف ابونصر فارابی بود. این کتاب حاوی لغات عربی است و معانی آنها به فارسی منظوم و در بحرهای مختلف شعری سروده شده است. آخوند ملاعبدالله نیز در خمین، کتاب علمای بنی اسرائیل و پهلوانان پایتخت را درس می‌داد که آقا سید مرتضی در درس اولی و آقا سید روح الله در درس دومی حضور می‌یافت. سید روح الله پس از آنکه به نوزده سالگی رسید، ادامه‌ی تحصیل را در خمین امکان‌ناپذیر دید. از این¬رو، ابتدا راهی اصفهان شد، اما پس ازگذشت شش ماه، با شنیدن آوازه‌ی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی که در آن زمان به اراک رفته و حوزه‌ی درسی پر¬رونقی در اراک ایجاد کرده بود، راهی اراک شد. او در سال ۱۳۳۹ هـ . ق به سلطان¬آباد رفت و در یکی از حجره‌های مدرسه‌ی سپهدار رحل اقامت افکند. یک سال بعد که حاج شیخ عبدالکریم حائری به حوزه¬ی قم هجرت کرد، آقا روح الله هم به آن حوزه رفت و در قم ماندگار شد.
روحیه‌ی سلحشوری در کودکی و نوجوانی
دوران کودکی و نوجوانی روح الله هم‌زمان با بحران‌های سیاسی و اجتماعی سپری ‌شد. وی از همان ابتدای زندگی، با درد و رنج مردم و مشکلات جامعه آشنا بود و تأثر خود را با ترسیم خطوطی به صورت نقاشی نشان می‌داد و همراه خانواده و اطرافیانش در سنگر دفاع از ارزش¬ها به مجاهدی تمام عیار تبدیل می‌شد. برخی از حوادث آن دوران مثل به توپ بستن مجلس شورای ملی، در نقاشی‌ها و مشق‌های خوش¬نویسی دوران کودکی و نوجوانی او منعکس شده و در دسترس است. از آن جمله، قطعه شعری است در دفترچه¬ی یادداشت دوران نوجوانی (۹ـ ۱۰ سالگی) با عنوان «غیرت اسلام کو؟ جنبش ملی کجاست؟» که خطاب به ملت ایران سرودو با این مطلع آغاز می¬شد:
هان ای ایرانیان، ایران اندر بلاست
مملکت داریوش دستخوش نیکولاست
آن نوشته را می‌توان اولین بیانیه¬ی سیاسی دوران نوجوانی روح الله دانست، و دغدغه‌ی ذهنی او را درباره¬ی مسائل مملکت فهمید. تمایلات «روح الله» نسبت به قهرمانان و مبارزان چنان بود که در نهضت جنگل، وی با سخنرانی و سرودن شعر در وصف میرزا کوچک‌خان، کمک‌های مردمی را برای حمایت از نهضت جنگل جمع آوری می¬کرد و بالاخره مصمم شد خود شخصاً به نهضت جنگل بپیوندد. پس در فرصتی که به دست آورد، به جنگل سفر می‌کند و پایگاه میرزا را از نزدیک دید.
«روح الله» ضمن تحصیل در اراک، در ۱۹ سالگی در مراسم بزرگداشت «رکن اعظم مشروطه»، مجتهد طباطبایی، اولین خطابه‌ی خود را قرائت کرد که تحسین حاضران را برانگیخت. این خطابه در واقع، بیانیه¬ا‌ی سیاسی بود که برای قدردانی حوزه-ی علمیه¬ی اراک از تلاش و خدمات علمدار مشروطیت از زبان این طلبه‌ی جوان قرائت می‌شد. از قول امام خمینی(ره) در این باره چنین نقل شده است:
«… پیشنهاد شد منبر بروم. استقبال کردم و آن شب کم خوابیدم، نه از ترس مواجه شدن با مردم، بلکه به خود فکر می‌کردم که فردا باید روی منبری بنشینم که متعلق به رسول الله است. از خدا خواستم مدد کند که از اولین تا آخرین منبری که خواهم رفت، هرگز سخنی نگویم که جمله‌ای از آن را باور نداشته باشم و این خواستن، عهدی بود که با خدا بستم. اولین منبرم طولانی شد، اما کسی را خسته نکرد و عده‌ای هم احسنت گفتند. وقتی به دل مراجعه کردم، از احسنت‌گویی‌ها خوشم آمده بود. به همین خاطر، دعوت دوم و سوم را رد کردم و چهار سال هرگز به هیچ منبری پا نگذاشتم».
کودکانه‌های سید روح الله
انرژی فراوان و فضای مناسب خمین، از سید «روح الله»، کودک پر جنب و جوشی ساخته بود. او گاهی به پریدن از ارتفاع سرگرم می‌شد و گاهی با دیگر هم‌بازی‌های خود از روی طنابی می¬پرید که به دو چوب بسته می‌شد. البته یک بار هنگام پرش، پایش به طناب گیر کرد و یکی از چوب‌ها روی استخوان ساعد دست راستش افتاد و دست او شکست.
مسیح بروجردی، نوه‌ی امام نقل می‌کند:
«که روزی در جماران همراه امام در حیاط خانه قدم می‌زدیم و ایشان برای من از خاطرات کودکی‌شان می‌گفت. در بین سخنانش، سید حسن، فرزند حاج احمدآقا که آن زمان حدود ده سال داشت، وارد شد. امام به او اشاره کرد و گفت: من اندازه‌ی ایشان بودم، با همین قامت و هیکل، که مثل باد از روی دیوارهای خانه و باغ‌مان می‌پریدم».
«روح الله» پس از گذراندن کودکی و در سنین نوجوانی به کوه‌نوردی علاقه‌ی فراوانی پیدا کرده بود. اولین کوه‌نوردی‌های «روح الله»، صعود به قله‌ی کوهی بود که «بوجه» نام داشت. این کوه در نزدیکی منزل پدری ایشان قرار داشت. روح الله در بیشتر ایام سال، همراه با برخی از دوستان خود به این کوه می‌رفت. او روز به روز قوی‌تر می‌شد و به قله‌های بلندتری فکر می‌کرد. یکی از آن کوه‌ها که در نزدیکی خمین قرار داشت، «الوند» بود و ۳۱۱۱ متر از سطح دریا ارتفاع داشت. صعود به الوند و کوه‌های دیگری که نزدیک خمین قرار داشتند، به یکی از تفریحات دایمی او تبدیل شده بود. روح الله به کشتی نیز علاقه داشت و هوش و قدرت بدنی بالا، او را از دیگر هم‌سالانش متمایز می‌کرد. هنگامی که۸-۹ سال بیشتر نداشت، به مکتب‌خانه ملا ابوالقاسم می‌رفت. ملا ابوالقاسم در میانه¬ی ساعتهای درس برای رفع خستگی بچه‌ها از آنان می‌خواست که با هم کشتی بگیرند. در آن کلاس، پسربچه‌ای بود از اهالی روستای «آشمسیان» به نام هاشم عبداللهی که از قدرت بدنی بالایی برخوردار بود. وی در کشتی، همه را مغلوب می‌کرد و تنها کسی که مغلوب او نمی‌شد، روح الله بود.
امام خمینی(ره) در فروردین ۱۳۶۴ که در بیمارستان بستری بود، این خاطره را برای نوه‌اش (مسیح بروجردی) نقل کرد:
« ما خمین که بودیم، روز سیزده به در را از شهر خارج می‌شدیم و به بالای کوهی که نزدیک خمین بود، می‌رفتیم. بالای کوه، جایی بود که بازی می‌کردیم. یک بار یک یلی به خمین آمده بود و من در بالای آن کوه با او کشتی گرفتم و مغلوب او شدم.
ادامه‌ی تحصیل در قم
اندکی پس از هجرت آیت‌الله العظمی حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی(ره) به قم در نوروز ۱۳۰۰، شمسی«روح الله» نیز ره¬سپار حوزه¬ی علمیه¬ی قم شد. وی در قم مراحل تحصیلات تکمیلی علوم حوزوی را به سرعت پیمود که می‌توان از فراگرفتن تتمه‌ی مباحث کتاب مطول نزد مرحوم آقا میرزا محمدعلی ادیب تهرانی، تکمیل دروس سطح نزد مرحوم آیت¬الله سید محمدتقی خوانساری و بیشتر نزد مرحوم آیت‌الله سیدعلی یثربی کاشانی و دروس خارج فقه و اصول نزد آیت‌الله حایری یزدی نام برد.
ایشان هم‌زمان با فراگیری فقه و اصول، به یادگیری ریاضیات، هیئت و فلسفه نزد مرحوم حاج سید ابوالحسن رفیعی قزوینی و ادامه‌ی همین دروس به اضافه¬ی علوم معنوی و عرفانی نزد مرحوم میرزا علی¬اکبر حکمی یزدی پرداخت. عروض و قوافی و فلسفه¬ی اسلامی و فلسفه‌ی غرب را نزد مرحوم آقا شیخ محمدرضا مسجدشاهی اصفهانی و اخلاق و عرفان را نزد آیت‌الله میرزا جواد ملکی تبریزی و عالی‌ترین سطوح عرفان نظری و عملی را به مدت شش سال نزد مرحوم آیت‌الله آقا میرزا محمدعلی شاه آبادی «اعلی الله مقاماتهم» فرا گرفت. در این دوره، علاوه بر تحصیل، به تدریس و تألیف پرداخت و نیز با علمای برجسته‌ و مبارزی همچون حاج آقا نورالله اصفهانی و مدرس و برخی دیگر آشنا ‌شد.
آغاز تدریس
وقتی «روح الله» مدتی به فراگیری فلسفه پرداخت و چون شوق زیادی به آموختن این علم داشت، دید بدون واسطه‌ی استاد هم می‌تواند بسیاری از مباحث فلسفی را بیاموزد. ایشان بخش زیادی از فلسفه را هم با آیت¬الله مرحوم حاج میرزا خلیل کمره‌ای مباحثه می‌کرد. آغاز فلسفه‌خوانی وی زمانی بود که درس خارج فقه و اصول را نزد مرحوم آیت‌الله حایری می‌خواند. ایشان در همان زمان نیز پس از تسلط بر کتبهای فلسفی یعنی شرح منظومه¬ی حکیم سبزواری و شوارق ملا عبدالرزاق لاهیجی و شرح هدایه میبدی و اسفار اربعه صدرالمتألهین شیرازی، به تدریس آنها پرداخت . از قرار معلوم، اولین درس ایشان درس فلسفه بود. آقای حجت از شاگردان دوره‌ی اول امام که فلسفه را نزد ایشان خوانده است، می‌گوید:
«اولین تدریس ایشان، فلسفه¬ی «منظومه» از حاجی سبزواری در مدرسه¬ی دارالشفا بود که چهل پنجاه نفر شرکت می‌کردند. تقریبا ساعت نه صبح، درس شروع می‌شد، ولی متأسفانه آن درس ادامه نیافت و تعطیل شد. یعنی تعطیلش کردند».
دقیق روشن نیست که امام خمینی(ره)  جمعاً چند کتاب مشهور فلسفه را هر کدام چند بار و برای چه فضلایی درس گفته است. آنچه شنیده شده، این است که امام خمینی(ره)  کتاب‌های شرح منظومه سبزواری، شوارق، شرح هدایه میبدی، اسفار، اشارات و مانند آن¬ را در چند دوره¬ی زمانی تا زمانی که به تدریس خارج فقه و اصول می¬پرداخت درس گفته‌است. آیت‌الله سبحانی می‌گویند:
«امام حتی در سالی که برای ایام تعطیل حوزه، مدتی را به تهران آمده بوند تا از پدر همسرشان، آیت‌الله ثقفی بازدیدی به عمل آورند، برای عده‌ای از فضلای تهران، در مسجد خیابان پامنار، اشارات شیخ الرئیس را درس گفته‌اند».
حجت‌الاسلام والمسلمین امینی گیلانی درباره خاطرات خود در سال ۱۳۲۳ که تازه وارد حوزه¬ی علمیه¬ی قم و مدرسه¬ی فیضیه شده بود، چنین می‌نویسد:
کیفیت شناخت این جانب از امام به این صورت بود که روزها می‌دیدم یک سید روحانی خوش¬چهره با قیافه‌ی بسیار زیبا و نورانی وارد مدرسه فیضیه می‌شوند و با کمال وقار و متانت به قسمت دوم مدرسه می‌روند. پرسیدم: این آقا کیست و به کجا می‌رود؟ پاسخ دادند: ایشان حاج آقا روح الله خمینی هستند و برای تدریس حکمت به حجره‌ی آقای مطهری تشریف می‌برند. دوران تدریس فلسفه¬ی معظم له بسیار طولانی بود؛ یعنی از بدو شروع تا سالی که مرحوم علامه طباطبایی، صاحب تفسیر المیزان به قم آمدند و درس گفتند، بلاانقطاع ادامه داشت. سپس کم کم حضرت امام بساط تدریس فلسفه را جمع کردند و به تدریس خارج فقه و اصول پرداختند.
از آیت‌الله فاضل نیز چنین نقل شده است که:
«امام فلسفه و عرفان را قبل از فقه و اصول تدریس کردند. برخی از آن کتب را به صورت عمومی مانند منظومه¬ی سبزواری و بعضی دیگر را به صورت خصوصی تدریس می‌کردند»
همچنین مرحوم علی دوانی در خاطرات خود از امام می‌نویسد:
«در سال ۱۳۲۸ شمسی که به قم آمدم، دو تن از اساتید بزرگ قم که هر دو هم حاج آقا روح الله بودند، استادهای فلسفه و علوم عقلی بودند. این دو تن، حاج آقا روح الله خمینی، و حاج آقا روح الله کمالوند خرم‌آبادی بودند، با این فرق که شهرت و شخصیت علمی حاج آقا روح الله خمینی، بیشتر و نافذتر بود. در همان اوقات بود که استاد شهید حاج شیخ مرتضی مطهری و شهید مظلوم دکتر سید محمد بهشتی و آیت¬الله منتظری و آیت¬الله حاج آقا رضا صدر و برادرش، امام موسی صدر و جمعی دیگر از فضلای آن روز نزد حاج آقا روح الله خمینی در فقه و اصول و فلسفه، مشغول تحصیل بودند. مرحوم حاج آقا روح الله کمالوند مدتی بعد به شهر خود خرم¬آباد مراجعت کرد و حوزه¬ی علمی آن شهر را دایر نمود و به رتق و فتق امور دینی مردم لرستان اشتغال ورزید تا در سال ۱۳۴۱ شمسی به رحمت ایزدی پیوست. روزی امام درباره‌ی کثرت فلسفه خوان‌ها در حوزه فرمودند: «کی حوزه‌های علمی شیعه این‌قدر فلسفه‌خوان داشته است؟ آیا اینها همه فلسفه را می‌فهمند؟ فلسفه در طول تاریخ خود، قاچاق بوده و باید به صورت قاچاق خواند، به خصوص در حوزه‌های علمیه، نه این‌قدر زیاد و برای همه کس درس بگویید و اجازه بدهید همه بیایند و بنشینند. مگر همه¬ی اینها اهل هستند؟ کسانی که شایستگی برای خواندن فلسفه دارند، به طوری که منحرف نشوند، کمند» بعد فرمودند: «وقتی من در صحن معصومه علیهاالسلام حکمت درس می‌گفتم، حجره‌ای انتخاب کرده بودم که حدود ۱۷ نفر جا داشت. عمدا چنان جایی انتخاب کرده بودم که بیشتر نیایند. به آنها که می‌آمدند و افرادی خاص و شناخته شده‌ای بودند، هم می‌گفتم درس مرا بنویسید، بیاورید. اگر دیدم، فهمیده‌اید، اجازه می‌دهم بیایید وگرنه شما نباید فلسفه بخوانید، چون مطلب را درک نمی‌کنید و باعث زحمت خواهید شد. هم زحمت خودتان، هم زحمت من! چون خواهید گفت ما پیش فلانی فلسفه خوانده‌ایم». سپس فرمودند: «اگر من هم جای آقای بروجردی، رئیس و سرپرست حوزه بودم، از این همه فلسفه گفتن، آن هم به این زیادی و به صورت کاملا علنی، احساس مسئولیت می‌کردم. وضع حوزه برای فقه و اصول و حدیث و تفسیر و علوم دینی است. البته در کنار آن هم عده‌ای مستعد هستند. مخصوصا این روزها می‌توانند با حفظ شرایط و رعایت وضع حوزه و مسئولیتی که فقیه مرجع مسئول وقت دارد، معقول بخوانند که کمک به علوم دینی آنها بکند و بتوانند در برابر خصم، مسلح باشند، ولی نه با این وسعت و این همه سر و صدا، از درس و بحث و نشر کتب فلسفه آن هم در حوزه».
امام خمینی(ره)  با آمدن علامه طباطبایی به قم و شروع تدریس فلسفه، دیگر درس نگفت و جای خود را در تدریس معقول به ایشان واگذار کرد و خود به تدریس خارج فقه و اصول اشتغال ورزید.
جلسات درس اخلاق
آیت¬الله محفوظی می‌گوید:
«در مدرسه¬ی فیضیه، حجره گرفتم و مشغول درس شدم. روز تعطیل رسید. دیدم آقایان طلاب به طرف مدرسه هجوم می‌برند و از بیرون فیضیه هم افراد بازاری به جمعیت طلاب افزوده شد. از کسی سبب اجتماع را سؤال کردم. جواب داد: حاج آقا روح الله درس اخلاق می‌فرمایند. بنده هم شرکت کردم و از همان جا ایشان را شناختم. هفته‌ای یک روز این درس ادامه داشت، ولی چنان درس انسان‌ساز بود که در تمام هفته حال خوشی داشتم و در جریان درس بودم. این یکی از لحظه‌های خوش دوران عمر ما بود که فراموش نمی‌شود. متأسفانه سه چهار هفته گذشت و استاد درس را تعطیل کرد. پرسیدم: چرا؟ گفتند: معاصرین ایشان، او را متهم کردند. یکی از خاطره‌های تلخ دوران عمرم که فراموش نشده و نخواهد شد، تعطیل شدن این درس اخلاق بود. اگر این درس ادامه پیدا می‌کرد، انسان‌هایی می‌ساخت مانند خود استاد بزرگوار (امام خمینی).
امام در این جلسات، مطالب بسیار عالی را با بیانی ساده و روان بیان می‌فرمودند و تمام حضار مجلس از خواص و عوام استفاده می‌کردند. تأثیر این درس چنان بود که تا مدت‌ها اثر معنوی خود را بر شرکت‌کنندگان در آن درس از دست نمی‌داد و هنوز آوازه‌ی آن درس پس از ده‌ها سال بر سر زبان‌هاست.
همچنین شهید مطهری درباره‌ی این درس‌ها می‌گوید:
«… اگرچه در آغاز مهاجرت به قم، هنوز از مقدمات فارغ نشده بودم و شایستگی ورود در معقولات را نداشتم، اما درس اخلاقی که به وسیله‌ی شخصیت محبوبم در هر پنج‌شنبه و جمعه گفته می‌شد و در حقیقت، درس معارف و سیر و سلوک بود، نه اخلاق به مفهوم خشک علمی، مرا سرمست می‌کرد. بدون هیچ اغراق و مبالغه‌ای، این درس مرا آن چنان به وجد می‌آورد که تا دوشنبه و سه¬شنبه هفته¬ی بعد، خودم را شدیداً تحت تأثیر آن می‌یافتم. بخش مهمی از شخصیت فکری و روحی من در آن درس و سپس در درس¬های دیگری که در طی دوازده سال از آن استاد الهی فراگرفتم، انعقاد یافت و همواره خود را مدیون او دانسته و می‌دانم. راستی که او روح قدسی الهی بود».
درس اخلاق امام علاوه بر بعد اخلاقی و عرفانی، بعد سیاسی نیز داشت. به همین جهت، شهربانی قم درس را تعطیل کرد و ایشان درس را به مدرسه حاج ملاصادق قم منتقل کرد. این درس در دو دوره که هر دو بار به تعطیلی کشیده شد، بعد از شهریور سال ۱۳۲۰ تا سال ۱۳۲۴ برگزار می‌شد.
عرفان امام
دکتر جواد شیخ الاسلامی می‌نویسد:
«برای کسانی که شخصیت عرفانی امام را می‌شناسند و آثار عرفانی ایشان را خوانده‌اند و خوب دریافته‌اند، جای هیچ شک و شبهه‌ای باقی نمی‌ماند که امام در حوزه‌ی عرفان از محیی‌الدین ابن عربی متأثرند و بر افکار و آراء این چهره‌ی بنام عرفان اسلامی سخت آگاهی دارند. تعلیقات امام بر فصوص الحکم محی‌الدین ابن عربی و مصباح الانس قونوی و ذکر آرا و افکار او در ضمن مباحث عرفانی مصباح الهدایه و حتی تعابیر و القاب خاصی که برای او به کار می‌برند، همه و همه، حکایت از آگاهی و ارزیابی امام از محیی‌الدین و آثار او دارد. قاضی سعید قمی نیز از چهره‌هایی است که امام به آرای او نظر دارند، اما از متأخرین، ایشان، شاگرد مستقیم مرحوم آیت‌الله شاه آبادی، چهره‌ی شاخص علم و عرفان است».
عرفان امام خمینی با تمامی عرفان‌های معمول میان عارفان و مورد ادعای عارفان بزرگ در تمامی فرقه¬های اسلامی تفاوت کلی دارد. آیت‌الله جوادی آملی درباره‌ی عرفان امام و فرق عارف و حکیم بدین‌گونه سخن می‌راند:
«امام(رضوان الله علیه) هم در بخش صاحب‌نظران حضور دارند و هم در صحنه¬ی صاحب‌دلان و صاحب بصران. در صحنه‌ی صاحب‌نظران، یک اندیشمند فائق است و در میدان صاحب‌دلان، یک صاحب بصر صائب است. نشانش آن است که هم در براهین فکری بزرگان، نقدی قابل توجه دارد و هم در مسائل عرفانی، بر ره‌آورد صاحب‌نظران، نقدی عمیقانه و عارفانه دارد. اسفار را آن‌طوری که عارف نام‌دار، مرحوم میرزا محمدرضا قمشه‌ای که در عصر اخیر، مدرس نامی عرفان بود، بیان کرده، امام امت به طرزی دیگر بیان می‌کند. نحوه‌ی تدریس او را نمی‌پذیرد و به سبک خاص خود تقریر می‌کند و بر فرموده‌ی آن عارف بزرگ نقد دارد. سرّش آن است که هر چند بصر، قوی‌تر باشد، ره‌آورد هم بهتر و بیشتر است. مطلب بعدی آن است که این راه را عده‌ای مهندس‌گونه می‌روند و عده‌ای، مهندسی‌شان با معماری آمیخته است. فرق مهندس، با مهندس معمار این است که مهندس فقط روی کتاب نقشه می‌کشد و روی صفحه ترسیم می‌کند. قلمی و صفحه‌ی کاغذی در دست دارد و خطوطی را ترسیم می‌کند. البته می‌داند چه می‌گوید و چه نقشه‌ای را ترسیم می‌کند، اما کار مهندس، طرح نقشه در چهره¬ی کاغذ است. مهندس اگر خودش، معمار هم بود، گذشته از اینکه با قلم نقشه می¬کشد و صفحه‌ی کاغذ را می‌آراید، آنچه را که در صفحه‌ی کاغذ ترسیم کرد، در صفحه‌ی ساختمان و ساختار هم پیاده می‌کند و بدین‌گونه می‌شود معمار. اگر مهندس معمار بود و اگر معماری مهندس‌گونه بنایی کرد، این به مراتب، قوی‌تر از آن مهندس است که روی کاغذ نقشه می‌کشد. گرچه او علم آموخته، اما در حد یک تئوری است و آن کسی که معمار است و آنچه را که می‌داند، پیاده می‌کند، زیادی یا کاستی را در عین خارج می‌بیند. او می‌تواند بگوید از علم به عین آمد و از گوش به آغوش، ولی مهندس فقط می‌گوید از علم به عین آمد و از گوش به قلم. فرق یک عارف با حکیم، همان فرقی است که بین مهندس و معمار است. امام (رضوان الله علیه) نه تنها مهندس اسلام بودند، بلکه معمار اسلام هم بودند، نه تنها فهمیدند دین چه می‌گوید، بلکه کوشیدند دین را پیاده کنند. معماری بودند که بر اسلوب اسلام‌شناسی، این ساختمان عظیم را پی افکندند و به پایان رساندند و همه‌ی دیوارها و سقف‌هایش را چون بنیان مرصوص ساختند.

 

(برگرفته از ویژه نامه شماره ۱ مسطر)

درباره ی mestar

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *